باران عشق

صفحه اصلی | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل نویسنده | قالب وبلاگ |


حرف دل نویسنده

 


آمار


موزیک بی کلام

با هر بار ورود شما به سایت ، یکی از 6 موسیقی بیکلام موجود پخش میشود و بعد از اتمام آن ، سایر موسیقی ها پخش خواهد شد


طراح قالب


Pichak
Powered By
BLOGFA


لیلا دختر چنگیز


يك شهر را ديوانه با پيراهنت كردی

ليلا چرا پيراهنِ زيبا تنت كردی؟!


فرعونِ شهرم، دل به دريا زد همان شب كه

جادوگري با چشم هاي روشنت كردی


تو دُختِ چنگیزی که ما را مثل نیشابور

آواره ی دیوارِ چینِ دامنت کردی


من بچه بودم، خوب و بد قاطي شد از وقتی

شوری به پا آن شب تو با رقصيدنت كردی


ما دست­ِ كم، يك كوچه با هم ردِ
­پا داريم

يادي اگر از پرسه هاي با مَنَت كردی


دريا بيا، آغوشِ شهرِ ساحلي باز است

ساحل نمي داند چه با پاروزنت كردی


بانو نمي گويي خدا را خوش نمي آيد؟!

يك شهر را ديوانه با پيراهنت كردی...

 

سعید مهدوی

 

 

نوشته شده در پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را


تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را »

کاظم بهمنی

نوشته شده در سی ام فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


آدم بزرگا


آدم بزرگ ها به ظاهر خیلی دقت دارند.
وقتی که با آن ها درباره ی دوست جدیدی که پیدا کردی صحبت می کنی، هیچ وقت درباره ی نکته های ضروری سؤالی نمی پرسند و هیچ وقت نمی پرسند :

صدای او چه آهنگی دارد؟
به چه بازی علاقه مند است؟

آیا دوست دارد پروانه جمع کند؟

آن ها از تو می پرسند:

چند سال دارد؟
چندتا برادر دارد؟

وزنش چقدر است؟
پدرش چقدر درآمد دارد؟

و این ها تنها چیزهایی است که باعث می شود فکر کنند دوست تازه ی شما را شناخته اند...

شازده کوچولو - اگزوپری

نوشته شده در بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


کار ما

 

تو ﻣﺸﻐﻮﻟﯽ ﺑﻪ ﺣﺴﻦ ﺧﻮﺩ، ﭼﻪ ﻏﻢ ﺩﺍﺭﯼ ﺯ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ؟

ﮐﻪ ﻫﺠﺮﺍﻧﺖ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ ﻫﻤﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎ؟


ﭼﻪ ﺳﺎﻏﺮﻫﺎ ﺗﻬﯽ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﺑﺮ ﻳﺎﺩﺕ ، ﮐﻪ ﻳﮏ ﺫﺭﻩ

ﻧﻪ ﺳﺎﮐﻦ ﮔﺸﺖ ﺳﻮﺯ ﺩﻝ، ﻧﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ ﺧﻤﺎﺭ ﻣﺎ


به هر جایی که مسکینی بیفتد ، دست گیرندش

ولی این مردمی ها خود نباشد در دیار ما

ز رویت پرده ی دوری زمانی گر برافتادی

ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺑﺸﮑﻔﺎﻧﻴﺪﯼ ﮔﻞ ﻭﺻﻠﯽ ﺯ ﺧﺎﺭ ﻣﺎ


ﺗﻮ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺧﺮﻣﻦ ﺣﺴﻨﯽ ﻭ ﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺷﻪ ﭼﻴﻨﺎﻧﺖ

ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺮﻣﻦ ﭼﻪ ﮐﻢ ﮔﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎ؟

ﺯ ﺩﻟﺒﻨﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﺩﻝ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺗﺮﺍ ﺟﻮﻳﺪ

ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﮔﻴﺘﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻣﺎ


ﻧﻤﯽ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﻍ ﻭ ﮔﻞ ﺑﯽ ﺗﻮ

ﺭﺥ ﻭ ﺯﻟﻒ ﻭ ﺟﺒﻴﻨﺖ ﺑﺲ ﮔﻞ ﻭ ﺑﺎﻍ ﻭ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﺎ


ﺯ ﻣﺜﻞ ﻣﺎ ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺁﻳﺪ ﭘﺴﻨﺪ ﺗﻮ؟

ﺗﻮ ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ، ﺯ ﻟﻄﻒ ﺧﻮﺩ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﮐﻦ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎ

ﭼﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ؟ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﺠﺮﺍﻥ ﺩﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺯﺭﺩﯼ

ﭼﻪ ﺩﻣﺴﺎﺯﯼ؟ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺩﻣﺎﺭ ﻣﺎ

 

به قول دشمنان از ما، خطا کردی که برگشتی

کزان روی این ستمکاری نبود اندر شمار ما


ﺯ ﻫﺠﺮﺕ ﮔﺮ ﭼﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺷﮑﺎﻳﺘﻬﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮ

ﻫﻨﻮﺯﺕ ﺷﮑﺮﻫﺎ ﮔﻮﻳﻴﻢ، ﺍﮔﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺷﮑﺎﺭ ﻣﺎ


بگو تا اوحدی زین پس نگرید در فراق تو

که گر دریا فرو بارد ، بنفشاند غبار ما

 

اوحدی مراغه ای

نوشته شده در بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


شب مهتاب

 

چه دلی ای آشفته که دلدار نداری

 گر تو بیمار غمی از چه پرستار نداری؟
 

شب مهتاب همان به که از این درد  بمیری

 تو که با ماهرخی وعده ی دیدار نداری
 

شرح هجران مرا از من آزرده چه پرسی؟

 خود نبینی تو مگر دیده ی بیدار نداری؟
 

ای سر انگشت من این زلف سیه را ز چه پیچی؟

 که در این حلقه ی زنجیر گرفتار نداری
 

گرچه "سیمین" به غزلها سخن یار سرودی

 بخدا یار نداری بخدا یار نداری...
 
سیمین بهبهانی
 

نوشته شده در شانزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


واسه هر کی مهم نباشیم ، واسه هم هستیم


با بر و بچه های همیشگی ، خیابان ها را گز میکنیم

با رفیق هام ، هوادارهام ، دار و دسته ام

دار و دسته ما سه نفره است

روز شارون ، جونیور و خودم

برای هیچ کس مهم نباشیم ، برای همدیگر مهمیم...


تو گرو بذار ، من پس میگیرم - شرمن الکسی


نوشته شده در دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


ستاره من


به طعنه گفت به من : روزگار جانکاه است
به من! که هر نفسم آه در بی آه است


در آسمان خبری از ستاره من نیست
که هر چه بخت بلند است عمر کوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

شب مشاهده چشم آن کمان ابروست! 
کمین کنید که امشب سر بزنگاه است

شرار شوق و تب شرم و بوسه دیدار
شب خجالت من از لب تو در راه است....

فاضل نظری

نوشته شده در هفتم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


هرشب


تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هرشب

بدین‌سان خواب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هرشب

 

تبی این کاه را چون کوه سنگین می‌کند ، آنگاه

چه آتش‌ها که در این کوه برپا می‌کنم هرشب

 

تماشایی‌ست پیچ و تاب آتش‌ها ؛ خوشا بر من !

که پیچ و تاب آتش را تماشا می‌کنم هرشب

 

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هرشب

 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت

که این یخ کرده را از بی کسی، «ها» می‌کنم هرشب

 

تمام سایه‌ها را می‌کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌کنم هرشب

 

دلم فریاد می‌خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی‌آزار با دیوار نجوا می‌کنم هرشب

 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟

که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هرشب...

 

محمدعلی بهمنی

 

نوشته شده در چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


سال نو مبارک

 

امسال پر از خاطره های من و توست                                   


                                   تحویل نمی دهم من امسالم را...


 

نوشته شده در بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


رفت


آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت 

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت 

دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت 

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت 

مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت 

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت 

چه هوایی به سرش بود که با دست تهی 

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت 

بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید 

قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت 

دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول 

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت 

همنوای دل من بود به هنگام قفس 

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج

نوشته شده در بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


ماه و ماهی


تو ماهی و من ، ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست ، زمانی که نباشی!

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی

 

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار

هشدار که آرامش ما را نخراشی

 

هرگز به تو دستم نرسد ، ماه بلندم

اندوه بزرگی ست ! چه باشی ، چه نباشی...

 

علیرضا بدیع

نوشته شده در بیستم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


نشد


به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد

 

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد...!

فاضل نظری

نوشته شده در پنجم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


کافیست


 
دلخوشم با غزلی تازه ، همینم کافیست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

قانعم ! بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

گله ای نیست ! من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز

که همین شوق مرا  -خوب ترینم-  کافیست...

محمدعلی بهمنی

نوشته شده در یکم اسفند ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


بیتی از سعدی

 

دوستان عيب کنندم که چرا دل به تو دادم

 

بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايی...

 

نوشته شده در بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


تاب تاب عباسی


 می ــمی آیی باس هـــــــم تا ــ تاپ عباسی

 آلام تل هُ ــ هل بده مـــــــــــــــن لا نینـــداسی

 ماندم چرا یــک هــــو زبانم گیر مــی گــــــــیرد

 چشمم که می افتد به دخترهای احساســی

 یادم نرفــــــــــته بیست سال قـــبل هم اینــجا

 دستان من شل شد در آن دستان الماسی

 و بـــا حیــــایی بچه گــــــانه تو بــــــه من گفتی :

((آگا پسل یک لحسه با من می کنی باسی؟))

  مـــــــــردانه هل دادم و تو از تـــــــــــــــاب افـتادی

و از تــــــــــــــه دل گفتـــمت : ((گلیه نکن ، ناسی!))

 آنـــــروز اخـــــــــــــم مادرت کار خودش را کـــــرد

 چـــه ترسوانــــــــد اینجور مادر های احساسی

 آن ماجــــــــــرا را یادت آمد من همانم کــــــــه...

 یــادت نیامـــــد باز؟ حق داری که نشـــــــناسی!

 آخر چــــه جوری من بگویم؟ لج نکـن خـــــــــانم

 من دوست می دارم شــــما را حضرت عباسی !

محمد مرادی

نوشته شده در هجدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |



صفحات سایت



منوي اصلي

صفحه اصلی
پست الكترونيك
آرشیو مطالب
پروفایل نویسنده


آرشیو ماهانه

اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
فروردین ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
آرشيو


آرشيو موضوعي

اشعار بنده حقیر
نقطه آغاز
تولد یک سالگی باران عشق
تولد دوسالگی باران عشق
تولد سه سالگی باران عشق
سوت پایان
طلوع دوباره


پیوندها

شاید من عاشقم
شهاب سنگی که به زمین نزدیک شد
عمری که به عاشق بودن گذشت
بچه های شهر بوشهر
بازی آنلاین و سرگرمی
love text
p-f-lovely
دو آس و پاس
دلم شکست
bia2aks98
تفریح و سرگرمی
یک قطره عشق
آوای سکوت
دست نوشته های تنهايي من
عشق معکوس
قاصدک
سلطان سایه ها
نفس بده تا برایت نفس نفس بزنم
کلبه من عاشق
Smile Of a Broken Angel
منه 16 ساله
ترجمه ی اهنگ های خارجی
همه چیز درباره ی جسی مک کارتنی
تنهايي
عشق - نفرت
میعادگاه باران
دلنوشته
دنیای من و تو
من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم
دختر زمستانی
عالیجناب عشق
م.مسافر
سوز دل
قاب عکس
تنهایی یه عاشق
کد آهنگ پیشواز ایزانسل
ضد دختر
دختر باران
My Virtual World
هر چی دلت بخواد
نبض دلتنگی
سخن روز
مطالب متنوع و جالب
شب های بارانی
من و تنهایی
رویای عشق
ادبیاتی شیرین تر از قند
تو بارون که رفتی
دریافت کد تغییر شکل موس
مدل لباس به سبک کره
مهندسین منابع طبیعی - مرتع و آبخیزی 90 فردوسی
madar
شاپرک سپید
دوستت دارم چون نان و نمک
my english class
نسیم کالج
گذشت و گذشت
تک ستاره*
عشق
تنها با خدا....زیر آسمان دلم
جاده عشق
هر چه میخواهد دل تنگت
و خدایی که دغدغه از دست دادنش را ندارم
فارسی اربیت
مطالب پیام نما
مجله اینترنتی فارسی گذر
وبلاگ فارسی گذر
welcome our friend
نوای نی
خرید عینک ریبن
håkåvåk¢
رنک افزا
پت و مت
اسیر تنهایی
عشق زیبا
تنهاي تنها
عشق زيبا
این نیز بگذرد
ترنم باران


بنر ما و شما