باران عشق

صفحه اصلی | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | پروفایل نویسنده | قالب وبلاگ |


حرف دل نویسنده

 


آمار


موزیک بی کلام

با هر بار ورود شما به سایت ، یکی از 6 موسیقی بیکلام موجود پخش میشود و بعد از اتمام آن ، سایر موسیقی ها پخش خواهد شد


طراح قالب


Pichak
Powered By
BLOGFA


بی فایده ست


شاخـه را محکـم گـرفـتـن این زمان بی­‌فایده ست

بـرگ می­‌ریـزد، ستـیـزش بـا خـزان بی­‌فایده ست

بـاز می­‌پرسی چـه شـد که عاشق جبـرت شـدم

در دل طـوفـان کـه بـاشی بـادبــان بی­‌فایده ست

بــال وقتی بـشـکـنـد از کــوچ هـم بـایـد گــذشـت

دسـت و پـا وقـتـی نـبـاشـد نردبان بی­‌فایده ست

تـا تـو بــوی زلف­ها را مـی­‌فـرسـتـی بـا نـسـیــم

سعی من در سر به ­زیری بی­‌گمان بی­‌فایده ست

تـیــر از جـایی کـه فـکــرش را نمی‌­کــردم رسـیــد

دوری از آن دلــبـــر ابـــرو کـــمـــان بی­‌فایده ست

در مـن عـاشـق، تــوان ذره ­ای پـرهــیـــز نـیـسـت

پـرت کـن مـا را بـه دوزخ ، امـتـحــان بی­‌فایده ست

از نـصـیـحـت کـردنـم پـیـغـمـبــرانـت خـسـتــه­‌انـد

حرف موسی را نمی‌­فهمد شبـان، بی­‌فایده ست

مــن بــه دنــبـــال خــدایـی کـه بــســوزانــد مـــرا

همـچنـان می­‌گردم امـا همـچنـان بی­‌فایده سـت 

کاظم بهمنی

 

نوشته شده در نهم بهمن 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


باز دانشگاه


حضور مبهم پاییز و باز دانشگاه
و لحظه های دل انگیز و باز دانشگاه

تو گرم درسی و من گرم کندن اسمت
به گوشه گوشه هر میز و باز دانشگاه

دم غروب و حضور خسته اشیاء
هوای وسوسه آمیز و باز دانشگاه

دوباره قصه سیب است و آدم و حوا
دوباره قصه پرهیز و باز دانشگاه

حدیث یک دل تنگ است و یک حضور بزرگ
حدیث کاسه لبریز و باز دانشگاه

و عاقبت من و تو می رویم و می ماند
دوباره زخم دل میز و باز دانشگاه...

علی شیخ پور

نوشته شده در پنجم بهمن 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


سازم


چقد خوبه تو تنهائیات یکیو داشته باشی که بدون هیچ ترسی بتونی باهاش درد دل کنی !

نه حرفاتو به کسی بگه ، نه از غصه هات خوشحال شه !

تقدیم به تنها محرم اسرارم :


ندارم مونس و همدم چو سازم

نگویم با کسی دردم چو سازم

در این غوغای مکر و حیله و رنگ

ندیدم "یکصدا هر دم" چو سازم

به جز سازم همه ناسازگارند

نباشد دلنوازی همچو سازم ...

سیاوش سالاریان

نوشته شده در بیست و نهم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


طلوع آبی

 

دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد ، همینجاست

در من طلوع آبی آن چشم روشن

یادآور صبح خیال انگیز دریاست

گل کرده باغی از ستاره در نگاهت

آنک چراغانی که در چشم تو برپاست

بیهوده می کوشی که راز عاشقی را

از من بپوشانی که در چشم تو پیداست

ما هر دوان خاموش خاموشیم ، اما

چشمان ما را در خموشی گفتگوهاست

دیروزمان را با غروری پوچ گشتیم

امروز هم زانسان، ولی آینده ماراست

دور از نوازش های دست مهربانت

دستان من در انزوای خویش تنهاست

بگذار دستت را در دستم گذارم

بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست...

حسین منزوی

نوشته شده در بیست و چهارم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


چای


شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست

آسمانا ! کاسه صبر درختان پر شده ست


زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه ای

از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست


چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک ، فنجان پرشده ست


بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند

دیگر از گل های پرپر ، خاک گلدان پر شده ست 


دوک نخ ریسی بیاور ؛ یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست


شهر گفتم !؟ شهر ! آری شهر! آری شهر ! شهر

از خیابان ! از خیابان ! از خیابان پر شده ست...

فاضل نظری

نوشته شده در نوزدهم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


فتنه


داد چشمان تو در كشتن من دست به هم

فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم

هر يك ابروی تو كافی ست پی كشتن من

چه كنم با دو كماندار كه پيوست به هم

شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد

آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم

عقلم از كار جهان رو به پريشانی داشت

زلف او باز شد و كار مرا بست به هم

مرغ دل زيرك و آزادي از اين دام محال

كه خم گيسوي او بافته چون شست به هم

دست بردم كه كشم تير غمش را از دل

تير ديگر زد و بردوخت دل و دست به هم

هر دو ضد را به فسون جمع توان كرد وصال

غير آسودگي و عشق كه ننشست به هم...

وصال شیرازی

نوشته شده در شانزدهم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


گناه - لذت - خدا


مارکو:از بوسه من خوشت نیومد؟


ورونیکا:کاش گناه نبود تا کاملا لذت میبردم

مارکو:ما گناه میکنیم تا خدا بخشنده بمونه...

"ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد _ پائولو کوئیلو"

 

پ.ن : جواب مارکو توجیه دلچسبی نبود ، ولی حرف ورونیکا برام جالب بود!

 

نوشته شده در یازدهم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


بگذریم


پشت رُل ، ساعت حدوداً پنج ، شاید پنج و نیم 

داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم 

ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
از کنارت رد شدم آرام ، گفتی: مستقیم ! 

زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق 
گفت مجری بعد بسم الله الرحمن الرحیم

یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب و جوان
خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم

" سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست 
تا تو بوی زلف ها را می فرستی با نسیم " 

شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست 
زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم 

موج را تغییر دادم ؛ این میان گفتی به طنز : 
"با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم !" 

گفتم آخر شعر تلخی بود ؛ با یک پوزخند
گفتی اصلا شعر می فهمید!؟  گفتم : بگذریم...

کاظم بهمنی

نوشته شده در هفتم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


به تدریج ، اما ناگهانی


"همینگوی" در کتاب "خورشید خواهد آمد" ، لحظه ای به یادماندنی دارد.

آن جا که یک نفر از "مارک کمپل" می پرسد : چگونه ورشکست شدی ؟

و او فقط جواب می دهد : به تدریج ، اما ناگهانی !

افسردگی هم همینطور می آید !

یک روز صبح از خواب بیدار می شوی با ترس از اینکه باید زندگی کنی ...

دیالوگی از فیلم Stay

نوشته شده در چهارم دی 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


خسته ام

 

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی

بشنود یک نفر از نامزدش دل برده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی

که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

 

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ

بین دعوای پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق

که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

 

خسته مثل پدری که پسر معتادش

غرق در درد خماری شده فریاد زده

مثل یک پیرزنی که شده سرباز عروس

پسرش پیش زنش بر سر او داد زده

 

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم

دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند

زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

 

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه

که کسی غیر پرستار سراغش نرود

خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که

عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

 

خسته ام ! کاش کسی حال مرا می فهمید

غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید

در پی معجزه ای راهی مشهد شده است


علی صفری

نوشته شده در سی ام آذر 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


گرمترین پناهگاه جهان


وقتی در شب راه می‌رفتم

و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم

از کنارم گذشت

گفتم :

هی نگاه کن ! روی مژه‌هایت دانه‌های برف ریخته است

و او گفت :

این برف نیست

پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است

و سپس لبهای خندانش را گشود

تا برفی را فوت کند

و ما هر دو خندیدیم

بعد به چشمانش نگاه کردم

و دیدم که چشمانش ، گرمترین پناهگاه جهان است ...

شل سیلور استاین

 

نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ


ﮐﺒﺮﯾﺎﯼ ﺗﻮﺑﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻦ ﭘﺸﯿﻤﺎنی ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

ﺗﺮﺱ جای ﻋﺸﻖ ﺟﻮﻻﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺷﮏ ﺟﺎی ﯾﻘﯿن

ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ ﮐﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ! ﻣﺴﻠﻤﺎنی ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

ﺧﻠﻖ ﺩﻟﺴﻨﮓﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﺑﺮﻡ

ﺑﺸﮑﻨﯿﺪﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ! ﺩﺷﻨﺎﻡ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

ﯾﻮﺳﻒ ﺍﺯ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﺼﺮﯾﺎﻥ ﺩﻟﺴﺮﺩ ﺷﺪ

ﻫﻔﺘﺼﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻣﯽﺑﺎﺭﺩ ! ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

ﻧﺴﻞ ﭘﺸﺖ ﻧﺴﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﭘﺲ ﻣﯽﺩهیم

ﺩﯾﮕﺮﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﻮﺍﻥ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻔﺮ ﻧﻌﻤﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ

ﺳﻔﺮﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﻦ ﺍﯼ ﻋشق ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﺑﺲﺍﺳﺖ...

فاضل نظری

نوشته شده در بیست و یکم آذر 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


مثل خواب دم صبح


در دل من چيزي است...

مثل يك بيشه نور ، مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم ، كه دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر كوه

دورها آوايی است ، كه مرا مي‌خواند...


سهراب سپهری

 

نوشته شده در هفدهم آذر 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


مچکرم


باز هم من زنده ام ! آه ای خدا ! مچکرم !
باز باران بر غبار شیشه ها ! مچکرم !


بازهم بیداری و خمیازه و صبحی دگر
دیدن آینه و نور و صدا ، مچکرم !


بازهم یک سفره و یک چای داغ و نان گرم
فرصت دیدار تو دراین فضا ، مچکرم !


بار دیگر میتوانم بو کنم از پنجره
یاس خیس خانه همسایه را ، مچکرم !


گرچه در این وقت پر، گهگاه یادت میکنم
خاطرم جمع است میبخشی مرا، مچکرم!


منکه بی تسبیح و بی سجاده ام ، از من بگیر
این تغزل را بعنوان دعا، مچکرم ...

نوشته شده در دهم آذر 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |


نفسم میگیرد


تو مرا ياد کنی يا نکنی


باورت گر بشود ، گر نشود 


حرفي نيست !


اما...


نفسم مي گيرد


در هوايی که نفس های تو نيست ...

سهراب سپهری

نوشته شده در ششم آذر 1393 توسط سياوش سالاریان | لينك ثابت |



صفحات سایت



منوي اصلي

صفحه اصلی
پست الكترونيك
آرشیو مطالب
پروفایل نویسنده


آرشیو ماهانه

بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آرشيو


آرشيو موضوعي

اشعار بنده حقیر
نقطه آغاز
تولد یک سالگی باران عشق
تولد دوسالگی باران عشق
تولد سه سالگی باران عشق
سوت پایان
طلوع دوباره


پیوندها

شاید من عاشقم
شهاب سنگی که به زمین نزدیک شد
عمری که به عاشق بودن گذشت
بچه های شهر بوشهر
بازی آنلاین و سرگرمی
love text
p-f-lovely
دو آس و پاس
دلم شکست
bia2aks98
تفریح و سرگرمی
یک قطره عشق
آوای سکوت
دست نوشته های تنهايي من
عشق معکوس
قاصدک
سلطان سایه ها
نفس بده تا برایت نفس نفس بزنم
کلبه من عاشق
Smile Of a Broken Angel
منه 16 ساله
ترجمه ی اهنگ های خارجی
همه چیز درباره ی جسی مک کارتنی
تنهايي
عشق - نفرت
میعادگاه باران
دلنوشته
دنیای من و تو
من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم
دختر زمستانی
عالیجناب عشق
م.مسافر
سوز دل
قاب عکس
تنهایی یه عاشق
کد آهنگ پیشواز ایزانسل
ضد دختر
دختر باران
My Virtual World
هر چی دلت بخواد
نبض دلتنگی
سخن روز
مطالب متنوع و جالب
شب های بارانی
من و تنهایی
رویای عشق
ادبیاتی شیرین تر از قند
تو بارون که رفتی
دریافت کد تغییر شکل موس
مدل لباس به سبک کره
مهندسین منابع طبیعی - مرتع و آبخیزی 90 فردوسی
madar
شاپرک سپید
دوستت دارم چون نان و نمک
my english class
نسیم کالج
گذشت و گذشت
تک ستاره*
عشق
تنها با خدا....زیر آسمان دلم
جاده عشق
هر چه میخواهد دل تنگت
و خدایی که دغدغه از دست دادنش را ندارم
فارسی اربیت
مطالب پیام نما
مجله اینترنتی فارسی گذر
وبلاگ فارسی گذر
welcome our friend
نوای نی
خرید عینک ریبن
håkåvåk¢
رنک افزا
پت و مت
اسیر تنهایی
عشق زیبا
تنهاي تنها
عشق زيبا
این نیز بگذرد
ترنم باران


بنر ما و شما